خداحافظ
چه وازه ی غریب ولی آشناییست
""خداحافظ""
ای کاش می شنیدی خداحافظی مرا
تا سنگین نشود بار اندوه جدایی ات
سخت است
تو نیستی ولی من هر روز خداحافظی خود را نثارت میکنم
که مبادا ...............
چه زود گذشت!
هزار و چهارصد و هفتادو هشت روز
تو را .... چه بگویم
از خودم می گویم
شکسته ام خسته ام
صبح ها را با کار به غروب می کشانم
و شبهارا با مناجاتی با خدا
روز ها را جسمم به خود می گیرد
و شب ها را روحم
خوبست؟ یا نه؟
با احتساب امروز
هزار و چهارصد و هفتاد و هشتمین خداحافظی را به لب آوردم
ای کاش التهاب خداحافظی های مرا می شنیدی
تا ذره ایی آرام شوم
می دانی شب ها از خدا چه می خواهم
از خدا می خواهم آنقدر عاشقم کند که اگر خاری به پایت فرو رفت
فریاد درد ان را من برآورم
خلاصه
از خدا می خواهم بجای تو مریض شوم
بجای توگونه هایم را اشک آلود کنم
بجای تو تمام کارهای اداری را انجام دهم
و تو راحت بنشینی بگوئی:
خداجافظی ات را شنیدم
ولی افسوس که قلبم پاک نیست
ولی افسوس که هنوز در ابتدای راهم؛
راستی نمیدانم هنوز آن نجابت و صاقتت را داری
هنوز آن نگاه ساده و گرم را داری
هنوز آن معصومیت را داری
هنوز آن غرور دلنشین را داری
خدا نکرده چون من شکسته نشده ایی که ؟
نه نشده ایی؟ به یقین می دانم
هزار و جهارصد و هشتاد و هفت روز از آن لحظه می گذرد ,نمیدان بگویم تلخ بود یا شیرین
وقتی دو مجنون را در کنار هم قدم زنان می بینم تلخی ان لحظه مرا فرا می گیرد
و وقتی انس و الفت خودم را با خدا می بینم , وقتی چهره پاک و ساده تورا تصور می کنم,
وقتی وصف معشوقه های دیگران را می شنوم , به شیرینی آن لحظه می اندیشم
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
این نوشته را که می نویسم یاد دستخط تو افتادم
نستعلیق, عروس خط ها
چه زیبا با نی می نوشتی
و نقاشی هایت ............
این همه هنر فقط مخصوص تو بود من غبطه می خوردم این غبطه خوردن را دوست داشتم و دارم
قصه زیاد است
چه بگویم چه نویسم
از خدا می خواهم همیشه تورا در پناه خود نگاه دارد
از خدا میخواهم نگذارد خراشی به صورتت بیفتد
از خدا میخواهم سلامتی تو و اگر به قیمت جان من باشد بهتر
واز خدا می خواهم بار دیگر تو را ببینم
خداحافظ
باقی عمر تو مستدام دوستدار تو روئین20/4/88